از مرگ میترسم؟!
موسیقی در مغزم بالاوپایین میشود و من تنها متنی که میتوانم برای استاد بفرستم متنی است درمورد مرگ، روشهای مرگ، دلایل مرگ و... متن را بخوانید انگار دارید یک مقاله میخوانید از مرگ!
فکر نمیکردم موسیقی مورد علاقه صادق هدایت من را به سمت مرگ سوق دهد. مرگی خودخواسته! از همان مرگها که خودت با دستان خودت طناب را گره میزنی و بهترین مکان را برای آویز کردن آن در نظر میگیری و در آخر هم خودت ضربهی پایان را به آن چهارپایه معروف میزنی و پس از آن حرکات ناموزون دستوپا و حرکات بدن به سمت جلووعقب و بالاخره پایان. نقطه، نقطه، نقطه.
و دفتری که هنوز بازمانده است و از آن نقطه خون چکه میکند و نظم سطور دفتر را بههم میزند. خطها درهم میروند و جلوی نوشتهها را میگیرند. بنابراین از تو جز دفتری درهم برهم و جسمی که در هوا تاب میخورد، چیزی باقی نمیماند.
و جسمِ تو مانند تنهیِ درختی سنگین خواهد شد و ریشههای کبود دستان و پاهایت درون زمین رشد خواهند کرد و در ٱخر سبز خواهند شد.
_ متن اولیه را ( مقاله مرگ) را پاک کردم و امیدوارم در چند روز آینده همان مقاله را زیباتر بنویسم :))