آقای عین در مواجهه با حرفهای بی‌سروته من گفته‌بود : خوبه که متفاوتی! چرا سعی میکنی شبیه بقیه باشی.. این آدمایی که الان برام گفتی رو مطمئن باش فقط ٢٠ درصد مردم میشناسنشون ‌، چرا ازشون نمیتونی حرف بزنی وقتی این‌همه درموردشون میدونی. اون اوایل فکر میکردم ۴٠ سالته نه ٢١ سال! بدم نیست آدم تو گذشته زندگی کنه؛ گذشته هم یه روزی، الآن بوده. تو غر نمیزنی، شاید هم پیش من غر نمیزنی؛ وقتی میگی بد نیستم می‌دونم که اصلا خوب نیستی؛ برای خوب نبودنت دلیلی نداری، البته میگی دلیلی نداری؛ درحالی که یه عالمه دلیل و منطق تو ذهن و قلبت داری، فقط میترسی از گفتنشون. از اعتراف کردن می‌ترسی همونقدر شجاعی که بگی بد نیستم اما میترسی بگی چرا بد نیستی! تو آدمی هستی که یه عکس از خودت تو گوشیت نداری ولی از در و دیوار و آدم‌های گذشته هزاران عکس میتونی برام بفرستی. تو باحالی و اونجور که خودت میگی برای من حوصله‌سر بر نیستی اتفاقا گاهی باعث تعجبم میشی! به احتمال زیاد هم کلماتی مثل "عجیب" رو خیلی می‌شنوی. از منم شنیدی؛ چون عجیبی؛ نسبت به آدمهایی که میبینم عجیبی! منطقت و عقلت جلوتر از احساساتت تصمیم میگیره، این خوبه؛ اما گاهی باید با احساساتت تصمیم‌های درست رو بگیری. خفه‌شون نکن لطفا!

_ باشه!