سینوس
برای دوست موزیکی نوشتهبودم که : واقعا حالم را نمیدانم وقتی الان میگویم خوبم معلوم نیست تا چند دقیقه دیگر هم خوب باشم، ثباتی ندارم و هیچ احساسی ندارم. و او در نهایت آدم بودن و باشعور بودن گفته بود : همه اینا رو درک میکنم و منتظر میمونم؛ پیشنهاد من برای تو همیشه سرجاشه و منتظر جواب تو هستم. دوست موزیکی کاش میفهمید که واقعا دیگر توانایی عشق ورزیدن ندارم، تمامم را خرج کردم و حالا هیچ جونی برای ادامهی خودم هم ندارم دیگر چه برسد به آدم دیگر!
. دیگر چک نمیکنم، خیلی وقت است که این کار را انجام ندادهام و باید بگویم انگار مغزم دارد آن بخش مربوط به آن ادم را پاک میکند. حتی حالا دیگر خیابانها هم ناراحتم نمیکنند و راهم را دور نمیکنم تا از یک کوچه یا یه یک خیابان آشنا گذر نکنم. صرفا حس آشنایی دارم همین و دیگر هیچ، حتی دیگر جسمم هم واکنشی نشان نمیدهد و سعی نمیکند از آنجا فرار کند اتفاقا امروز در مقابل ساعت فروشی قدیمی ایستاده بودم و هر چقدر سعی کردم تا حرفهای گذشته را یادم بیاورم نتوانستم که نتوانستم. مینا میگوید این یک دوره سینوسی است اولش حالت بد است بعد بیش از حد خوشحال و شاد و دوباره غم زیاد... هنوز به دوره غم زیاد نرسیدهام اما دارم پیشگیریهای لازم را انجام میدهم، وقت تراپی گرفتهام و قرصهایم را بدون فراموشی میخورم.