"این آخرین باره"
برای ثبت تاریخ دوباره امتحان میانترم وارد note گوشی میشوم و پس ثبت کردنش کمی نوشتهها را بالا و پایین میکنم و حالا به عنوانی برخورد کردهام که باعث میشود از کلاس بیرون بروم و خودم را به دستشویی طبقه سوم برسانم و پس از قفل در دنبال ردی از جای زخم بر روی پایم بگردم.... دو سالی گذشته است و قطعا در این مدت چیزی از آن رد باقی نمانده است؛ همانطور است که فکر میکردم، فقط هالهی کم رنگی باقی مانده که انگار جزئی از پوستم است. خیلی وقت است که به خودم آسیب نرساندم، شاید همین لکه کمرنگ جز آخرین آسیبها باشد؛ خانوم دال تراپیست قبلی بر این باور بود که آسیبهایی که به خودم میرسانم درجه بندی درد دارند و بخاطر همین است که نمیتوانم در مواجهه با آسیب ناگهانی مانند آبجوش ریختن بر روی دست عکسالعمل فوری نشان دهم یا در هنگام خطر بجنبم و خودم را نجات دهم. با او موافق بودم، آسیب رساندن به خودم آگاهانه بود و من طبق شرایط، میزان درد را آماده میکردم. چه شد که ٢ سال اینگونه خودم را تنبیه نکردم؟ هنوز هم در مواجهه با خطرات ناگهانی کند عمل میکنم اما خب باز هم سریعتر از سالهای قبل محسوب میشود. واژه " تنبیه" واژه مناسبی محسوب نمیشود اما حقیقتا کلمه دیگری برایش ندارم. در این ٢ سال سعی کردم حس ارزشمندی از بین رفتهام را احیا کنم که در آخر تمامی آن زحمتها با گند زدن قوزمیت از بین رفت. ساختن دوبارهی ارزشمندیها کار سختی محسوب میشود، این سومین بار است که دارم برای آن تلاش میکنم و این دفعه دارم تمام سعیم را میکنم تا پایههای ارزشها را درست و محکم جایگذاری کنم.
گزارش کار روزانهام را به مینا میدهم تا کار احمقانهای برخلاف ارزشها ازم سر نزند، از همان کارهایی که در هنگام دیوانگی انجام میدهم، مثل بازگشت به قوزمیت و خاطراتش، آسیب رساندن به خود، پرخوری عصبی وحشتناک و..... و در آخر همه چیز را از بین بردن در یک چشم برهم زدن.
باید حرکتم را سریعتر کنم و قدرت فراموشیام را بالا ببرم. فراموش کردن نعمت بزرگی محسوب میشود که من آن را به مقدار خیلی کم دارم. چشمهایم مانند دوربین همه چیز را ضبط میکنند و گوشهایم خیلی خوب میشنوند و البته حافظه بدن و مکان و موقعیتهایم هم خوب است و این برایم همه چیز را سختتر میکند؛ چون عملا همه چیز مانند فایلی با جزئیات تمام ذخیره میشوند و تا سالیان در قفسه ذهنم باقی میمانند و بدون اجازه و اختبار هر زمان که بخواهند بر روی پرده سفید ذهنم به نمایش در میآیند و من هر چقدر هم که تلاش کرده باشم خودم را بالای آب نگهدارم تا غرق نشوم با این کار به عمق سقوط میکنم و دیگر نمیدانم که چه میشود....
اولین ارزشمندی که باید به خودم دوباره یاد دهم، الویت مراقبت از خود است.